نویسنده مقاله محمدوزنان، در میان سطور مختلف مقاله خویش، تلاش نموده است تا به منظور اثبات شهوترانی پیامبر(ص) به عنوان هدف اصلی ازدواجهای ایشان، از مصادیقی به عنوان شاهد مدعای خویش بهره جوید. در این بخش تلاش خواهیم کرد تا با جمعآوری و ارائه شواهدی برخلاف مدعاهای وی، از طریق همان شیوه وی یعنی استناد به گزارههای تاریخی، بیاساس بودن تلقی شهوترانی به عنوان فلسفه اصلی ازدواجهای پیامبر اکرم(ص) را نشان دهیم.
زیبایی، عامل اصلی شکار زنان
نویسنده در ادامه سلسله ادعاهای بیاساس خویش مدعی میشود که سیره رفتاری پیامبر نشان دهنده بروز عقدههای شهوانی پیامبر پس از وفات خدیجه(س) است. چنانکه پیامبر را چون شکارچی، در کمین زنان زیباروی تصویر میکند که در انتخاب شکار خویش، کافی بود هر زنی را برای او وصف کنند تا به خواستگاریش برود. ای کاش نویسنده مقاله «محمد و زنان» شخصیت داستان خویش را کمی متینتر و جذابتر تصویر میکرد. مشکل این است که محمد داستان او در مقایسه با حضرت محمدی که سخنان و آموزههای غیرقابل خدشه او موجود است، بسیار متناقضگو و دچار دو شخصیتی است. خوانندهای که این حدیث را با این لحن شدید از پیامبر اسلام(ص) شنیده باشد که «هرکس اوصاف زنی را نزد مردی بیان کند و آن مرد فریفته آن زن و مرتکب گناهی شود، شخص وصف کننده در حالی که مشمول غضب خداوند است از دنیا خواهد رفت»،[1] نمیتواند این مطلب را هضم کند که اصحابی که حضرت برای آنان این سخنان را نقل میکرده، خودشان پیش پیامبر(ص) بیایند و از زیبائیهای ظاهری و اندامهای زنان سخن بگویند و او نیز به سخن آنها گوش دهد و سپس به سرعت، به شکار آنان برود![2] برعکس، آنچه در تاریخ موجود است، واکنش تند و شدید حضرت نسبت به افرادی بوده است که از روی شهوت، به توصیف زنان میپرداختند.[3]
در وهلهی بعد، این سؤال به ذهن میآید که پیامبری که اکنون قدرت برتر سیاسی و نظامی جزیرة العرب است و چنان جماعتی را شیدای خود ساخته است که برای او از جان و مال خود دریغ نمیکنند و همچنین اگر از رسوم غیرقابل انکار قبایل عرب در آن دوران، ابراز محبت و دوستی از طریق تزویج و بخشش زنان زیباروی قبیله است، و آئین او نیز به سرعت خیره کنندهای در حال گسترش است، این شکارچی قدرتمند، ثروتمند و محبوب عرب که از ابراز تمایلات شهوانی خود ابائی ندارد، میبایست حرمسراهایی با تعداد زنانی همسان و یا بیش از پادشاهان سرزمینهای اطراف داشته باشد.
نویسنده خوب است پاسخ دهد که آیا ازدواج با 11 همسر که 9 مورد آن به صورت همزمان بوده و این تعدد همسران درسن 54 تا 61 سالگی آن پیامبر رخ داده و از میان آنها فقط عایشه دختری باکره بوده و برخی از آنان در زمان ازدواج بیش از 50 سال داشتهاند (آن هم زن 50 ساله آن منطقه جغرافیایی که بسیار مسنتر از زنان مناطق معتدل و یا سردسیر بودند) و از همسران قبلی خود دارای چندین فرزند بوده و برخی دیگر، بیش از 2 بار ازدواج نموده بودند، همه آن شکارهای این شکارچی زبردست و تشنه شکار است؟!! و اگر به ادعای نویسنده، وجه مشترک تمام ازدواجهای حضرت، زیبارویی زنان بوده است، نویسنده خوب است قبل از تأمل مجدد در متون تاریخی، حداقل به عبارات خود در بیان نازیبایی دو تن از همسران (سوده و حفصه) یکبار دیگر رجوع کند!
نویسنده را به تأمل در این نکته دعوت میکنیم که مگر نه اینکه شرایط آب و هوایی گرم عربستان، موجب میشده است که دختران بسیار زودتر از سایر نقاط رشد یافته و آماده ازدواج شوند و معمولاً پیش از ده سالگی به یک زن کامل تبدیل شوند، پس چگونه ممکن است برای زنان مسن، بیوه و چند بار ازدواج کرده، طراوت و زیبایی خیره کننده و سرمست کنندهای باقی مانده باشد؟!
به این جملات توجه کنید:
سوده بنت زمعه دومین همسر پیامبر(ص): «من زنی مسن هستم و دیگر به معاشرت با مردان نیازی ندارم. اما مایلم در زمره همسران شما باشم».
ام سلمه ششمین همسر پیامبر(ص) در پاسخ به خواستگاری حضرت: «سنّ من زیاد است و عیالمندم و در این سن، عار دارم ازدواج نمایم».
همچنین اگر "زینب بنت جحش" هفتمین همسر پیامبر(ص) که دختر عمه رسول خدا(ص) بود و از کودکی کنار پیامبر رشد و نمو کرده بود، علیرغم حداقل اینکه بیش از 35 سال از عمرش گذشته بود، باز هم زیبایی رغبتانگیزی داشت، چطور پیامبر(ص) پیش از خواستگاری او برای زید (پسر خوانده پیامبر(ص) )، با آنکه میتوانست، زینب را برای خودش شکار ننمود و این چنین سخاوتمندانه از وی چشم پوشید؟!
مگر نه اینکه پیامبر ترسیم شده در مقاله «محمد و زنان» به شکار زنان زیبارو میرفت تا آنان را برای تمتعات جنسی خود مورد استفاده قرار دهد، پس خواستگاری از "ام حبیبه" (یازدهمین همسر پیامبر(ص) ) که در حبشه بود و پیامبر(ص) به وی دسترسی نداشت و معلوم نبود چه زمانی با پیامبر ملاقات خواهد نمود، چه سودی داشت؟!
واقعیت آن است که هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد، پیامبری که آمده است انسانها را به مراتب عالیه معنوی و اخلاقی برساند،[6] چنان اسیر شهوات باشد که از یک طرف، زنان را یاریگر مردان در دینداری بداند و از طرف دیگر، زیبایی زنان مهمترین عامل انتخاب همسر از سوی او باشد.
فارغ از تمام مباحث فوق، چه کسی گفته است که زیبارویی همسر، امری ناپسند است و پیامبر(ص) نیز از آن نهی کرده است؟! اتفاقاً آموزههای دینی نه تنها از گزینش همسران زیبا نهی نمیکند؛ بلکه آن را یک پایه مهم رضایت جنسی به عنوان یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در آرامش و استحکام خانواده میداند.[8] آنچه که اسلام نفی کرده است، لحاظ کردن زیبایی در همسر به عنوان یکی از ملاکهای ازدواج نیست؛ بلکه قرار دادن آن به عنوان تنها ملاک است. در همین زمینه پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
«هر کس، زنی را بهخاطر دارائیش تزویج کند خداوند او را به خود واگذار مینماید و کسی که زنی را بهخاطر زیبائیش تزویج کند در وی چیزی مشاهده خواهد نمود که ناپسندش دارد و هر کس زنی را بخاطر دینداریش تزویج نماید، خداوند آن دو را نیز برایش گرد میآورد».[9]
تفاوتگذاری میان همسران
یکی دیگر از مؤیدات نویسنده برای اثبات انقلاب و تحول در پیامبر(ص) پس از وفات خدیجه(س)، تبعیض قائل شدن ایشان میان همسران میباشد. وی مدعی میشود که این تبعیض و فرقگذاری میان همسران که مایه آبروریزی برای پیامبر(ص) نیز شده بود، به سود زنان زیباروی بوده و موجب شده همسری همچون عایشه، «سوگلی» حضرت گردد و همسری سالخورده همچون "سوده" مطرود شده و مجبور گردد برای آنکه حضرت وی را طلاق ندهد، شب خود را به "عایشه" ببخشد.
البته نویسنده نمیتواند خصایص و ویژگیهای اخلاقی رسول اکرم(ص) از جمله عدالت محوری ایشان[10] را به این وضوح نادیده بگیرد و لذا این اعتراف را میکند که موارد نقض نوبت همسران اندک بوده و ایشان عدالت را میان زنان خویش رعایت مینمودند ولی دلیل آن، خصلت عدالت پیامبر نبوده؛ بلکه بهواسطه رسم اعراب جاهلیت بوده است. در مقام پاسخ، اولین نکتهای که به ذهن میرسد، وجود تناقضات در متن فوق است. نویسنده از یکسو موارد تبعیض را اندک شمرده و از طرف دیگر آن را (یعنی همان موارد اندک ادعایی را) مایه آبروریزی برای حضرت دانسته (!) و از سوی دیگر در پایان، به صراحت در تناقضی آشکار اعتراف میکند که حضرت، عدالت در همخوابگی را رعایت میکردند (گرچه آن را ناشی از خصلت عدالت در ایشان نمیداند؛ بلکه بهواسطه وجود این رسم از دوران جاهلیت عنوان میکند)!
از سوی دیگر، خوانندهای که از ابتدا، متن پیش رو را همراهی نموده و با ویژگیهای شخصیتی، آموزهها و نیز اقدامات رسول مکرم اسلام(ص) آشنا شده باشد،[11] با کمترین تأمل، سستی ادعای تبعیض و ظلم در حق همسران بهواسطه رعایت نکردن حق همخوابگی با آنان و یا داشتن «سوگلی» را معترف خواهد بود.[12] چگونه ممکن است احیا کننده حقوق واقعی زنان و بزرگترین مصلح بشریت که یکی از مهمترین دستاوردهای آئینش بهبود بخشی چشمگیر در عدالت جنسیتی است و آثار آموزهها و رفتارش در تحولات بنیادین در آن عصر و سایر اعصار کاملاً مشهود است، خود اهل تبعیض و ظلم علیه زنان باشد؟!
شیعه و سنی نقل کردهاند که پیامبر(ص)، حتی در حالی که مریض بودند، با اینکه حالشان نامساعد بود و نمیتوانستند حرکت کنند، از اصحاب میخواستند ایشان را به منزل همسران ببرند تا حتی در این حال بیماری شدید، عدالت را رعایت کرده باشند و در ایام آخر عمرشان که دیگر نمیتوانستند از بستر بلند شوند و در منزل یکی از همسران اقامت گزیدند، رضایت و اجازه سایر همسران را کسب کردند.[13]
خلاصه عایشه 9ساله همانند حضرت فاطمه که در 9 سالگی به باوغ کامل رسیده بود زن کاملی بود و عاشق پیامبر زیبا روی خوش تیپ بود و به ازدواج با پیامبر خدا بر دیگر زنان فخر می ورزید
یکی از روزنامه های صبح ایران[1] در مقاله ای تحت عنوان « تاثیر فاصله سنی در ازدواج ) چنین اورده بود : ازدواج پیوند بین دو انسان است که اجزای اصلی آن زن و مرد هستند و هر قدر بین این افراد هماهنگی و تناسب و سنخیت بیشتری باشد،آن پیوند استوارتر، مستحکم تر، پرثمرتر و اذت بخش تر خواهد بود .
علم و تجربه گویای آن است که علت اساسی بیشتر و ناسازگاریهای زندگی زناشویی، ناهمانگی بین زن وشوهر است . بنابرین شناخت اموری که موجب هماهنگی و ناهماهنگی بین زوجین می شود . ضروری است . به هیچ وجه نباید این مسئله را به بعد از ازدواج موکول کرد. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند با همسال و همشان خود ازدواج کنید ، ... شاید بتوان گفت اگر تمام زمینه ها بررسی شده باشد و مشکل خاصی دیده نشود می توان فاصله سنی را به دیده اغماض نگریست ، ولی در عین حال بهترین و مناسبترین فاصله سنی 3 تا 4 سال است:سپس به معایب ازدواجهایی که فاصلی سنی زن وشوهر در آنها زیاد است پرداخته و می نویسد .
1- عدم درک مطلوب یکدیگر 2-عدم تناسب در توانایی های جسمی 3- انعطاف پذیری کمتر فرد بزرگتر 4- پیدا شدن سوء ظن که ممکن است زوجین دلیلی بر آن نداشته باشد 5- امر ونهی پیوسته فرد بزرگتر 6- کمرویی با همسر از اینگونه مشکلات است. حال ما به اشکالات این مقاله و امکان صادق بودن آن در مورد پیامبر بر میگردیم .
اشکالهای عدم درک متقابل ، انعطاف پذیری فرد بزرگتر ، پیدا کردن سوء ظن ، امر و نهی پیوسته فرد بزرگتر و کمرویی با همسر در مورد پیامبر اسلام نمی تواند صادق باشد . زیرا همانطور که در کتب تاریخی و قرآن اشاره شده است وی دارای خلق عظیمی بود و در یک جمله کمال اخلاق با وی بود.
ایشان عزت و جلال را به زنان بازگرداند و چنان زنان وی با او راحت بودند که گاهی بعضی اصحاب به برخورد بد بعضی از آنها با پیامبر اعتراض می نمودند در زمان وی زنان پا به پای مردان در فعالیتهای اجتماعی تا آنجا که دین اسلام اجازه می داد شرکت می نمودند و نیز خدا آنها را در جدایی و یا ماندن با پیامبر آزاد گذاشت ولی آنان ماندن با پیامبر با شرایط بسیار ساده را بر جدایی ترجیح دادند.
علامه طباطبایی در همان کتاب[2] آورده است.[3] آخرین کلماتیکه آن حضرت (ص) فرمود سفارشی بود که به مومنان فرموده گفتند : «نماز ، نماز و برده هایتان آنها را بیش از مقدار طاقتشان تکلیف نکنید. خدا را خدا را در زنان آنها در دست شما نیمی از عمر خود را از دست میدهند....» روش آن حضرت (ص) در رعایت حالشان روش مخصوص به خودش بود.
حکم تجویز (تعدد زوجات بیش از چهار) همچون حکم روزه وصال از مختصات آن حضرت بود که برای سایر مردم ممنوع و حرام است.
شهید مطهری می فرماید.[4] رسول اکرم منتهای عدالت را درباره زنهای خود رعایت می کرد و هیچگونه تبعیضی میان آنها قائل نمی شد. عروه بن زیبر خواهر زاده عایشه است . درباره طرز رفتار پیامبرا کرم با زنان خود از خاله خویش عایشه سوالاتی کرده است.
عایشه گفت رسم پیامبر این بود که هیچ یک از ما را بر دیگری ترجیح نمی داد با همه زنان خود سر می زد و احوالپرسی و تفقد میکرد. ولی نوبت هرکس بود نسبت به دیگران به احوالپرسی قناعت می کرد که نوبت او بود اگر احیانا در وقتی که نوبت زنی بود می خواست نزد زن دیگری برود رسما می آمد اجازه می گرفت اگر اجازه داده می شد می رفت و اگر اجازه داده نمی شد نمی رفت من شخصا اینطور بودم هروقت از من اجازه می خواست نمی دادم.
رسول اکرم حتی در بیماری که منجر به فوت ایشان شد که توانایی حرکت نداشت عدالت را در کمال دقت اجرا می کرد . برای اینکه عدالت و نوبت را رعایت کرده باشد هر روز بسترش را از اتاقی به اتاق دیگر منتقل می کرد تا آنکه یک روز همه را جمع کرد و اجازه خواست در یک اتاق بماند و همه اجازه دادند در خانه عایشه بماند. علی ابن ابیطالب در زمانی که دو زن داشت حتی اگر می خواست وضو بگیرد در خانه زنی که نوبتش بود وضو می گرفت .
اما در مورد عدم تناسب در ناتوانائیهای جسمی
کسانی که تاریخ پیامبر (ص) را مشاهده و مطالعه کرده اند همگی خوب می دانند که پیامبر تا آخر عمر در بیشتر جنگهای مهم شرکت داشتند حتی حضرت علی (ع) در نهج البلاغه از ایشان به عنوان پناهگاه درهنگام سختیهای جنگ یاد می کند.
روایت است ایشان در مسابقات شتر سواری همیشه نفر اول بودند . خصوصیتی که خیلی از جوانان ما از آن بی بهره اند و اینکه ایشان حتی در آخرین لحظات عمر خود به حج و آن هم با شرایط آن روز عربستان رفته و اینکه با کهولت سن چه جنگهایی را هدایت و فرماندهی کردند که نمونه آن جنگ تبوک با شرایط بسیار سخت بود
[1] . جام جم- چهار دیواری
[2] سوره احزاب - 28-29
[3] تعدد زوجات و مقام زن در اسلام
[4] نظام حقوق زن در اسلام ، ص 417
دنیای امروز کاری کرده است که مرد عیاش این قرن نیازی به تشکیل
حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت ندارد . برای مرد این قرن از برکت تمدن
غرب همه جا حرمسراست . مرد این قرن برای خود لازم نمیداند که باندازه
هارون الرشید و فضل بن یحیی برمکی پول و قدرت داشته باشد تا باندازه
آنها جنس زن را در نوعهای مختلف و رنگهای مختلف مورد بهرهبرداری قرار دهد .
برای مرد این قرن داشتن یک اتومبیل سواری و ماهی دو سه هزار تومان
درآمد کافی است تا آنچنان وسیله عیاشی و بهرهبرداری از جنس زن را فراهم
کند که هارونالرشید هم در خواب ندیده است . هتلها و رستورانها و کافهها
از پیشتر آمادگی خود را بجای حرمسرا برای مرد این قرن اعلام کردهاند .
جوانی مانند عادل کوتوالی در این قرن با کمال صراحت ادعا میکند که در
آن واحد بیست و دو معشوقه در شکلها و قیافههای مختلف داشته است ، چه
از این بهتر برای مرد این قرن . مرد این قرن از برکت تمدن غربی چیزی از
حرمسراداری جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر از دست نداده است .
اگر قهرمان هزار و یکشب سر از خاک بردارد و امکانات وسیع عیش و
عشرت و ارزانی و رایگانی زن امروز را ببیند ، بهیچ وجه حاضر به تشکیل
حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد . و از مردم مغرب زمین که او را
از زحمت حرمسراداری معاف کردهاند تشکر خواهد کرد و بیدرنگ اعلام خواهد
کرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغی ، زیرا اینها برای مردان در برابر
زنان تکلیف و مسئولیت ایجاد میکند .
اگر بپرسید برنده این بازی دیروز و امروز معلوم شد ، پس بازنده کیست
؟ متأسفانه باید بگویم آنکه هم دیروز و هم امروز بازی را باخته است ، آن
موجود خوشباور و ساده دلی است که بنام جنس زن معروف است .
اگر عدد زنان نیازمند بر مردان نیازمند فزونی داشته باشد ، منع
تعدد زوجات خیانت به بشریت است ، زیرا تنها پامال کردن حقوق زن در
میان نیست . اگر مطلب به پامال شدن حقوق عدهای از زنان ختم میشد باز
قابل تحمل بود . بحرانی که از این راه عارض اجتماع میشود از هر بحران
دیگر خطرناکتر است . همچنانکه خانواده از هر کانون دیگر مقدستر است .
زیرا آنکه از حق طبیعی خود محروم میماند یک موجود زنده است با همه
عکس العملهائی که یک موجود زنده در محرومیتها نشان میدهد . یک انسان
است با همه عوارض روانی و عقدههای روحی در زمینه ناکامیها ، زن است با
همه نیرنگهای زنانه ، دختر حواست با قدرت کامل " آدم فریبی " .
او گندم و جو نیست که زائد بر مصرف را بدریا بریزند یا در انباری
برای " روز مبادا " ذخیره کنند . خانه و اتاق نیست که اگر مورد احتیاج
نبود قفلی بان بزنند . بلی ، او یک موجود زنده است ، یک انسان است ،
یک زن است . نیروی شگرف خود را ظاهر خواهد کرد و دمار از روزگار
اجتماع برخواهد آورد . او خواهد گفت :
| سخن درست بگویم نمیتوانم دید |
که میخورند حریفان و من نظاره کنم |
همین " نمیتوانم دید " کارها خواهد کرد . خانهها و خانوادهها ویران
خواهد ساخت ، عقدهها و کینهها بوجود خواهد آورد . وای بحال بشر آنگاه که
غریزه و عقده دست بدست هم بدهند .
زنان محروم از خانواده نهایت کوشش را برای اغوای مرد که قدمش در هیچ
جا این اندازه لرزان و لغزان نیست بکار خواهند برد . و بدیهی است که "
چو گل بسیار شد پیلان بلغزند " و متأسفانه از این " گل " مقدار کمی هم
برای لغزیدن این پیل کافی است .
آیا مطلب بهمین جا خاتمه پیدا میکند ؟ خیر . نوبت به زنان خانهدار
میرسد . زنانی که شوهران خود را در حال خیانت میبینند . آنها هم بفکر
انتقام و خیانت میافتند . آنها هم در خیانت دنبالهرو مرد میشوند .
نتیجه نهائی چه خواهد بود ؟
نتیجه نهائی در گزارشی که به " کینزی راپورت " مشهور شده ضمن یک
جمله خلاصه شده است :
" مردان و زنان امریکائی در بیوفائی و خیانت دست سایر ملل دنیا را
از پشت بستهاند " .
تعدد زوجات در ایران
کریستن سن در کتاب " ایران در زمان ساسانیان " صفحه 346
میگوید : " اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده ، ( در ایران زمان
ساسانیان ) بشمار میرفت . در عمل ، تعداد زنانیکه مرد میتوانست داشته
باشد بنسبت استطاعت او بود . ظاهرا مردمان کم بضاعت بطور کلی بیش از
یک زن نداشتند . رئیس خانواده از حق ریاست دودمان بهرهمند بود . یکی
از زنان سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را " زن پادشاییها "
( پادشاه زن ) یا زن ممتاز میخواندند . از او پستتر زنی بود که عنوان
خدمتکاری داشت و او را زن خدمتکار ( زنی چگاریها ) میگفتند . حقوق
قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود . ظاهرا کنیزان زر خرید و زنان اسیر
جزو طبقه چاکر زن بودهاند . معلوم نیست که عده زنان ممتاز یکمرد محدود
بوده است یا خیر ، اما در بسی از مباحثات حقوقی از مردی که دو زن ممتاز
دارد سخن بمیان آمده است . هر زنی از این طبقه عنوان بانوی خانه داشته
است ، و گویا هر یک از آنها دارای خانه جداگانه بودهاند . شوهر مکلف
بود که مادام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگهداری کند . هر پسری تا
سن بلوغ و هر دختری تا سن ازدواج دارای همین حقوق بودهاند ، اما زوجههائی
که عنوان چاکر زن داشتهاند فقط اولاد ذکور آنان در خانواده پدری پذیرفته
میشده است " .
در تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان (
تألیف مرحوم سعید نفیسی ) مینویسد : " شماره زنانی که مردی میتوانست
بگیرد نامحدود بود ، و گاهی در اسناد یونانی دیده شده است که مردی چند
صد زن در خانه داشته است . "
منتسکیو در روح القوانین از آکاتیاس مورخ رومی نقل میگوید : " اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده ، ( در ایران زمان
ساسانیان ) بشمار میرفت . در عمل ، تعداد زنانیکه مرد میتوانست داشته
باشد بنسبت استطاعت او بود . ظاهرا مردمان کم بضاعت بطور کلی بیش از
یک زن نداشتند . رئیس خانواده از حق ریاست دودمان بهرهمند بود . یکی
از زنان سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را " زن پادشاییها "
( پادشاه زن ) یا زن ممتاز میخواندند . از او پستتر زنی بود که عنوان
خدمتکاری داشت و او را زن خدمتکار ( زنی چگاریها ) میگفتند . حقوق
قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود . ظاهرا کنیزان زر خرید و زنان اسیر
جزو طبقه چاکر زن بودهاند . معلوم نیست که عده زنان ممتاز یکمرد محدود
بوده است یا خیر ، اما در بسی از مباحثات حقوقی از مردی که دو زن ممتاز
دارد سخن بمیان آمده است . هر زنی از این طبقه عنوان بانوی خانه داشته
است ، و گویا هر یک از آنها دارای خانه جداگانه بودهاند . شوهر مکلف
بود که مادام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگهداری کند . هر پسری تا
سن بلوغ و هر دختری تا سن ازدواج دارای همین حقوق بودهاند ، اما زوجههائی
که عنوان چاکر زن داشتهاند فقط اولاد ذکور آنان در خانواده پدری پذیرفته
میشده است " .
در تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان (
تألیف مرحوم سعید نفیسی ) مینویسد : " شماره زنانی که مردی میتوانست
بگیرد نامحدود بود ، و گاهی در اسناد یونانی دیده شده است که مردی چند
صد زن در خانه داشته است . "
منتسکیو در روح القوانین از آکاتیاس مورخ رومی نقل میکند که : " در زمان ژوستی نین چند نفر از فلاسفه رومی که مورد آزار و
اذیت مسیحیان قرار گرفته و نمیخواستند مذهب مسیح را قبول کنند روم را
ترک گفته و بدربار خسرو پرویز پادشاه ایران پناه آوردند و در آنجا چیزی
که بیشتر موجب حیرت آنها شد ، این بود که نه تنها تعدد زوجات مرسوم
بود ، بلکه مردها با زنهای دیگران آمیزش میکردند " .
ناگفته نماند که فلاسفه رومی به دربار انوشیروان پادشاه ایران پناه
آوردند نه خسروپرویز . ذکر خسرو پرویز در کلام منتسکیو اشتباه است .
در میان اعراب ، تعدد زوجات حد و حصری نداشت . محدود کردن اسلام تعدد
زوجات را و حداکثر معین کردن برای آن ، برای آن عده از اعراب که بیش
از چهار زن داشتند اشکال بوجود میآورد ، افرادی بودند که احیانا ده زن
داشتند و مجبور بودند که شش تای آنها را رها کنند .
پس معلوم شد ، اسلام تعدد زوجات را ابتکار و اختراع نکرده ، بلکه
برعکس برای آن حدود و قیودی مقرر کرده است ، ولی آنرا بکلی لغو و نسخ
هم نکرده است . در فصلهای آینده ببینیم علت پیدایش تعدد زوجات در
میان بشر چیست ؟ آیا علت آن زورگوئی مرد و تحکم او بر زن بوده است ،
یا ضرورتهای خاصی در کار بوده که آنرا ایجاب میکرده است ؟ آن ضرورتها
چیست ؟ آیا از نوع عوامل منطقهای و جغرافیائی است ، یا از نوع دیگر
است ؟ و بالاخره چرا اسلام این رسم را الغا نکرد ؟ حدود و قیودی که اسلام
برای تعدد زوجات مقرر کرده چیست ؟
آیا طبیعت مرد چند همسری است ؟
حتما تعجب خواهید کرد اگر بشنوید عقیده رایج روانشناسان و فیلسوفان
اجتماعی غرب بر اینست که مرد ، چند همسری آفریده شده ، تک همسری بر
خلاف طبیعت اوست .
ویل دورانت در " لذات فلسفه " صفحه 91 پس از آنکه شرحی درباره
آشفتگیهای اخلاقی امروز از نظر امور جنسی میدهد ، میگوید : " بی شک
بسیاری از آن ، نتیجه علاقه " اصلاح ناپذیری " است که به تنوع داریم و
طبیعت بیک زن بسنده نمیکند " .
هم او میگوید : " مرد ذاتا طبیعت چند همسری دارد ، و فقط نیرومندترین
قیود اخلاقی ، میزان مناسبی از فقر و کار سخت ، و نظارت دائمی زوجه
میتواند تک همسری را باو تحمیل کند " .
در شماره 112 مجله زن روز تحت عنوان " آیا مرد طبیعتا خیانتکار است
؟ " نوشته است : " پروفسور اشمید آلمانی گفته است :
. . . در طول تاریخ ، مرد همیشه خیانتکار بوده و زن دنباله - رو خیانت ، حتی
در قرون وسطی نیز برابر شواهد موجود 90 درصد از جوانان
بدفعات رفیقه عوض میکردند و 50 درصد از مردان زن دار بهمسرانشان خیانت
میورزیدند . رابرت کینزی محقق معروف امریکائی در گزارشش ( که به کینزی
راپورت مشهور شده ) نوشته است : مردان و زنان امریکائی در بیوفائی و
خیانت دست سایر ملل دنیا را از پشت بستهاند . . کینزی در قسمت دیگر
گزارشش آورده است زن بر خلاف مرد از تنوع جوئی در عشق و لذت بیزار
است . بهمین دلیل بعضی اوقات از رفتار مرد سر در نمیآورد . ولی مرد
تنوع جوئی را نوعی ماجراجوئی تلقی میکند ، آسان از راه به در میرود و
بنظر او آنچه مهم است لذت جسمی است نه لذت عاطفی و روحی . تظاهر به
تماس عاطفی و روحی در مرد فقط تا وقتی است که فرصتی برای درک لذت
جسمی پیش نیامده است . روزی پزشک مشهوری بمن گفت : " پولیگام "
بودن مرد ( تنوع دوستی و تعدد خواهی ) و " منوگام " بودن زن ( انحصار
خواهی و یکهشناسی ) یک امر بدیهی است ، زیرا در مرد میلیونها سلول "
اسپرم " تولید میشود ، در حالی که زن در دوران آمادگی جز یک تخم از
تخمدان تولید نمیکند . صرفنظر از فرضیه کینزی ، بد نیست از خودمان
بپرسیم آیا وفادار بودن برای مرد مشکل است ؟
" هانری دومنترلان " فرانسوی در پاسخ این سؤال نوشته است " وفادار
بودن برای مرد مشکل نیست ، بلکه غیر ممکن است ، یک زن برای یک مرد
آفریده شده است و یک مرد برای زندگی و همه زنها . مرد اگر بتاریکی
میپرد و بزنش خیانت میکند تقصیر خودش نیست ، تقصیر خلقت و طبیعت
است که همه عوامل خیانت را در او بوجود آورده است " .
در شماره 120 همین مجله تحت عنوان " عشق و ازدواج به سبک فرانسوی "
چنین مینویسد : " زن و شوهر فرانسوی مسئله بی وفائی را بین خودشان حل
کرده و برای آن قاعده و قانون و حد و حدودی قائل شدهاند ، اگر مرد از مرز
این قاعده و قانون تجاوز نکند پرش به تاریکیش بی اهمیت است . آیا
اصولا یک مرد بعد از دو سال زندگی زناشوئی میتواند وفادار بماند ؟ بطور
یقین ، نه . زیرا این خلاف طبیعتش است . اما در مورد زنان تا اندازهای
تفاوت میکند و خوشبختانه آنها به این تفاوت واقفند . در فرانسه اگر
شوهری مرتکب خیانت شود ، زنش احساس نارضائی نمیکند یا عصبانی نمیشود
، زیرا بخودش دلداری میدهد : او فقط جسمش را با خودش نزد دیگری برده
نه روح و احساساتش را ، روح و احساساتش مال من است " .
در چند سال پیش نظریه یک پروفسور زیست شناس بنام دکتر " راسل لی
" در همین زمینه در روزنامه کیهان منتشر شد و مدتی مورد بحث و گفت و
گوی نویسندگان ایرانی بود . بعقیده دکتر راسل لی ، قناعت مرد بیک زن
خیانت بنسل است ، نه از نظر کمیت بلکه از نظر کیفیت ، زیرا بسنده
کردن مرد به یک زن ، نسل او را ضعیف میکند . نسل در چند همسری قوی و
نیرومند میگردد .
بعقیده ما این توصیف از طبیعت مرد بهیچوجه صحیح نیست ، الهام بخش
این مفکران در این عقیده ، اوضاع خاص محیط اجتماعی آنها بوده نه طبیعت
واقعی مرد . البته ما مدعی نیستیم که زن و مرد از لحاظ زیست شناسی و روانشناسی وضع
مشابهی دارند ، برعکس معتقدیم زیست شناسی و روانشناسی مرد و زن متفاوت
است و خلقت از این تفاوت هدف داشته است و بهمین جهت نباید تساوی
حقوق انسانی زن و مرد را بهانه برای تشابه و یکنواختی حقوق آنها قرار داد
. از نظر روحیه تک همسری نیز قطعا زن و مرد روحیههای متفاوتی دارند ، زن
طبعا تک شوهر است . چند شوهری بر ضد روحیه اوست . نوع تمنیات زن از
شوهر با چند شوهری سازگار نیست . اما مرد طبعا تک همسر نیست . باین
معنی که چند زنی بر ضد روحیه او نیست . چند زنی با نوع تمنیاتی که مرد
از وجود زن دارد ناسازگار نیست .
اما ما با آن عقیده که روحیه مرد با تک همسری ناسازگار است مخالفیم .
ما منکر این نظر هستیم که میگوید : علاقه مرد به تنوع " اصلاح ناپذیر "
است . ما با این عقیده مخالفیم که وفاداری برای مرد غیر ممکن است و یک
زن برای یک مرد آفریده شده و یک مرد برای همه زنها .
بعقیده ما عوامل خیانت را محیط های اجتماعی در مرد بوجود میآورد نه
خلقت و طبیعت . مسؤول خیانت مرد خلقت نیست ، محیط اجتماعی است .
عوامل خیانت را محیطی بوجود میآورد که از یک طرف زن را تشویق میکند
تمام فنون اغوا و انحراف را برای مرد بیگانه بکار ببرد . هزار و یک
نیرنگ برای از راه بیرون رفتن او بسازد ، و از طرف دیگر ، ببهانه اینکه
یگانه صورت قانون ازدواج تک همسری است صدها هزار ، بلکه میلیونها زن
آماده و نیازمند بازدواج را از حق زناشوئی محروم میکند و آنهرا برای اغواء مرد روانه اجتماع میسازد .
در مشرق اسلامی ، پیش از آنکه آداب و رسوم غربی رائج گردد ، نود درصد
مردان تک همسر واقعی بودند ، نه بیش از یک زن شرعی داشتند و نه با
رفیقه و معشوقه سرگرم بودند . زوجیت اختصاصی بمفهوم واقعی کلمه بر
اکثریت قریب باتفاق خانوادههای اسلامی حکمفرما بود .
منبع : نطام حقوق زن در خانواذه شهید مطهری
چند همسری ، عامل نجات تک همسری
تعجب میکنید اگر بگویم تعدد زوجات در مشرق اسلامی مهمترین عامل نجات
تک همسری بود . بلی مجاز بودن تعاجتماع ، تعدد زوجات را محکوم میکنند ، تکلیف مرد در میان این دو قانون
چه میشود ؟
تکلیف مرد در مکتب این آقایان واضح است . مرد باید قانونا تک همسر
باشد و عملا چند همسر ، یک زن شرعی و قانونی بیشتر نداشته باشد ، اما
معشوقه و رفیقه هر چه دلش میخواهد مانعی ندارد . بعقیده این آقایان
رفیقهگیری و معشوقه بازی حق طبیعی و مسلم و مشروع مرد است ! و بسنده
کردن مرد در همه عمر بیک زن نوعی " نامردی " است .
چهره واقعی بحث
گمان میکنم وقت آن رسیده است که خواننده محترم درک کند که مسئلهای
که از لحاظ چند همسری برای بشر مطرح بوده و هست چیست ؟ مسئله این نیست
که آیا تک همسری بهتر است یا چند همسری ؟ در اینکه تک همسری بهتر است
تردیدی نیست . تک همسری یعنی اختصاص خانوادگی ، یعنی اینکه جسم و روح
هر یک از زوجین از آن یکدیگر باشد . بدیهی است که روح زندگی زناشوئی که
وحدت و یگانگی است در زوجیت اختصاصی بهتر و کاملتر پیدا میشود . آن دو
راهی که بشر بر سر آن قرار گرفته این نیست که از میان تک همسری و چند
همسری کدامیک را انتخاب کند . مسئلهایکه از این لحاظ برای بشر مطرح
است اینستکه بواسطه ضرورتهای اجتماعی ، مخصوصا فزونی نسبی عده زنان
نیازمند بازدواج بر مردان نیازمند تک همسری مطلق عملا در خطر افتاده است
. تک همسری مطلق که شامل تمام خانوادهها بشود افسانهای بیش نیست . یکی
از دو راه در پیش است : یا رسمیت یافتن تعدد زوجات و یا رواج معشوقهبازی . بعبارت دیگر یا چند
همسر شدن معدودی از مردان متأهل که حتما از ده درصد تجاوز نخواهد کرد و
سر و سامان یافتن و خانه و زندگی پیدا کردن زنان بی شوهر ، و یا باز
گذاشتن راه معشوقه بازی و چون در صورت دوم هر معشوقهای میتواند با چندین
مرد ارتباط داشته باشد ، اکثریت قریب باتفاق مردان متأهل عملا چند همسر
خواهند بود .
آری اینست صورت صحیح طرح مسئله چند همسری . اما مبلغان شیوههای غربی
حاضر نیستند صورت صحیح مسئله را طرح کنند ، حاضر نیستند حقیقت را
آشکارا بگویند . آنها واقعا مدافع مترس بازی و معشوقهگیری هستند ، زن
شرعی و قانونی را سر بار و مزاحم میدانند و یکیش را هم زیاد میدانند چه
رسد به دو زن و سه زن و چهار زن . لذت را در آزادی از قیود ازدواج
میشناسند ، اما در گفتههای خود برای ساده دلان چنین وانمود میکنند که ما
مدافع تک همسری هستیم ، با لحنی معصومانه میگویند ما طرفدار آنیم که مرد
، تک همسر و با وفا باشد نه چند همسر و بی وفا !
نیرنگ مرد قرن بیستم
مرد قرن بیستم در بسیاری از مسائل مربوط بحقوق خانوادگی توانسته است
نعل وارونه بزند و با نامهای قشنگ تساوی و آزادی ، زن را اغفال کرده از
تعهدات خود نسبت به او بکاهد و بر کامگیریهای بیحساب خود بیفزاید .
اما در کمتر مسئلهای باندازه تعدد زوجات از این جهت موفقیت داشته است
. راستی من گاهی در آثار بعضی از نویسندگان ایرانی چیزهائی میبینم که
دچار تردید میشوم . نمیدانم ساده دلی است یا اغفال ؟
یکی از این نویسندگان نظر خود را درباره تعدد زوجات این چنین نوشته
است :
" در حال حاضر در ممالک پیشرفته ، روابط زوجین متکی بر تکالیف حقوقی
متقابل است و بنابراین شناخت تعدد زوجات بهر شکل و عنوان ( دائم یا
منقطع ) از جانب زن همان اندازه دشوار است که از مرد بخواهند وجود
رقبای خود را در عرصه زناشوئی تحمل کند " .
من نمیدانم اینگونه اشخاص تصور واقعیشان از این مسأله همین است یا
نعل وارونه میزنند ؟ ! آیا اینها واقعا نمیدانند که تعدد زوجات ناشی از
یک مشکل اجتماعی است که بر دوش تمام مردان و زنان متأهل سنگینی میکند
و راه حل بهتری از تعدد زوجات تا کنون برای این مشکل پیدا نشده است ؟
آیا اینها نمیدانند که چشمها را رویهم گذاشتن و شعار دادن و فریاد زنده
باد تک همسری ، و مرگ بر چند همسری دردی دوا نمیکند ؟
آیا اینها نمیدانند که تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد و
ربطی بحقوق متقابل زن و مرد ندارد ؟
مضحک اینست که میگویند : " تعدد زوجات از جانب زن همان اندازه
دشوار است که از مرد بخواهند وجود رقبای خود را در عرصه زناشوئی تحمل
کند " . گذشته از اینکه مقایسه غلطی است ، شاید نمیدانند که دنیای
امروز که این آقایان هر پدیدهای را باین نام جذب میکنند و هیچ تردیدی را
در صحت رویدادهای آن روا نمیدارند ، مرتبا از مرد میخواهند که عشق زن خویش را
محترم بشمارد و وجود رقبای خود را در عرصه زناشوئی تحمل کند . دنیای
امروز ، این " نابردباریها " را بنام حسادت ، تعصب ، فناتیسم و غیره
محکوم میکند . ای کاش جوانان ما لااقل از عمق جریاناتیکه از این لحاظ در
مغرب میگذرد اندکی آگاهی داشتند .
روشن شد که تعدد زوجات ناشی از یک مشکل اجتماعی است نه طبیعت ذاتی
مرد ، بدیهی است که اگر در اجتماعی مشکله فزونی نسبی عدد زنان نیازمند
بر مردان نیازمند وجود نداشته باشد ، تعدد زوجات از میان خواهد رفت و
یا بسیار کم خواهد شد . و اگر بخواهیم در چنین شرایطی ( فرضا چنین شرایطی
وجود پیدا کند ) تعدد زوجات نه کافی است و نه صحیح . برای این منظور
چند چیز دیگر لازم است . اولا عدالت اجتماعی و کار و درآمد کافی برای هر
مرد نیازمند بازدواج تا بتواند به تشکیل کانون خانوادگی اقدام نماید دوم
آزادی اراده و اختیار همسر برای زن که از طرف پدر یا برادر یا شخص دیگر
اجبارا بعقد یک مرد زن دار پولدار در آورده نشود . بدیهی است که اگر زن
آزاد و مختار باشد و امکان همسری با یک مرد مجرد برایش فراهم باشد هرگز
زن مرد زن دار نخواهد شد و سر " هوو " نخواهد رفت . این اولیاء زن
هستند که بطمع پول ، دختر یا خواهر خود را بمردان زندار پولدار میفروشند
.
سوم اینکه عوامل تحریک و تهییج و اغوا و خانه خراب کن اینقدر زیاد
نباشد . عوامل اغوا ، زنان شوهردار را از خانه شوهر بخانه بیگانه میکشد ، چه رسد به زنان بی شوهر . اجتماع اگر سر اصلاح دارد
و طرفدار نجات تک همسری واقعی است ، باید در راه برقراری این سه عامل
بکوشد ، والا منع قانونی تعدد زوجات جز اینکه راه فحشا را باز کند اثر
دیگری ندارد .
منبع : نظام خانواده شهید مطهری
ـ هدف سیاسی ـ تبلیغی:
یکی از اهداف ازدواج های پیامبر(ص) هدف سیاسی - تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی واجتماعیش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.
حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی وسیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنیهای آنان وحفظ سیاست داخلی وایجاد زمینة مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد.
در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با امحبیبه دختر ابوسفیان از قبیلة نامدار بنیامیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنیاسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر «ابنخلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود،(2) بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل، ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسندة مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و امحبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد.(3)
2ـ هدف تربیتی: پیامبر(ص) حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش قرار داد. قرآن مردم را به حمایت از واماندگان ومحرومان و ایتام فرا می خواند. پیامبر(ص) در مناسبت های مختلف مردم را به این کارخداپسندانه تشویق نمود، و در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در کنار مسجد «صفه» را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سکنی داد.
این حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما دربارة زنان با توجه به موقعیت آنان، این گونه راه حل برای رهایی آنان از مشکلات پسندیده نبود، بلکه رسول خدا(ص) برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داری که بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی سرپرست و یتیم دار را به تناسب حالشان، با پیوند زناشویی به خانه های خویش راه بدهند، تا آنان و یتیمانشان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده های روانی رهایی یابند؛ و خود نیز در عمل به این کار تن داد تا مسلمانان در عمل تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند.
پیامبر(ص) با زنان بیوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان یتیمشان به خانة خویش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای مردم در این امر باشد.
3ـ هدف رهایی کنیزان:
اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شیوه های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست که ازدواج از جملة آنها است. جویریه و صفیه کنیز بودند. پیامبر(ص) این دو را آزاد کرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که میشود با کنیز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شریک زندگی قرار داد. در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند. توضیح این که: جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بود و در سهم غنیمتی رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وی را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج نمود. کار حضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق که حدود دویست تن بودند، آزاد شدند.
«گیورگیو» دانشمند مسیحی می نویسد: محمد با جویریه ازدواج کرد. یارانش این عمل را نپسندیدند و آن را با تعجب می نگریستند. فردای آن روز کم کم اسیران خود را آزاد کردند، چون که نمی توانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر(ص) بردة آنان باشند.(4)
4ـ نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دامن بستگان مشرک و کافر:
برخی از زنانی که مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست می شدند و زندگی بر آنان بسیار مشکل بود و در وضع بسیار اشفته ای به سر می بردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در آن جا بی سرپرست شد. نه می توانست در آن جا بماند و نه به مکه نزد پدرش برگردد.
پیامبر(ص) وقتی که از مشکل وی با خبر شد، پیکی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر در آورد. این ازدواج باعث شد که وی از بی سرپرستی نجات پیدا کند و به دامن بستگان مشرک خویش نغلتد.
5ـ طرد سنت غلط و جاهلی:
در اسلام «پسرخوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نیست. در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام این حکم را باطل نمود.(5) پیامبر(ص) به دستور خدا با «زینب بنت حجش» که همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسرخواندة پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و مردم پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.(6)
اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممکن بود زیدبن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می شد.
در آغاز بیان دو نکته ضروری است.
اوّل: نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیره العرب در زمان پیامبر(ص):
1ـ عرب های جاهلی نسبت به دختر، بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر کس هر قدر که می توانست، به دیگران ظلم روا می داشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه ای نداشتند، بلکه دختر داری را ضد ارزش می شمردند و بعضاً به زنده به گور کردن دختران رو می آوردند.
2ـ چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندک بهانه ای یک دیگر را می کشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا میکرد (چون مردان به جنگ اقدام می کردند، نه زنان و کشتهها از مردان بود) که گزینة «چند زن داشتن» را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در عربستان بیشتر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به آنان محسوب می شد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر(ص) فشار وارد می کردند که دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند تا بر مشکلات پیامبر افزوده شود.
4ـ در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترین عامل بازدارندة از جنگ به شمار می آمد.
5ـ در آن وضع زن بیوه اگر شوهر نمی کرد، خوشایند نبود، بلکه زشت شمرده میشد. به مجرد آن که شوهر می مرد، یا از وی طلاق می گرفت و عدّه وفات یا طلاق سپری می شد، شوهری دیگر گزینش می شد، مانند «اسماء بنت عمیس» که اوّل همسر جعفر بن ابی طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبکر در آمد و بعد از درگذشت ابوبکر همسر امام علی(ع) شد. این شیوه در آن فرهنگ متداول بود.
فرض کنید میخواهیم درباره " سربازی اجباری " نظر
بدهیم . اگر تنها از زاویه منافع و تمایلات خانوادهای که سرباز به آنها
تعلق دارد بنگریم شک ندارد که قانون سرباز وظیفه قانون خوبی نیست ، چه
از این بهتر که قانونی بنام قانون سربازی وظیفه وجود نداشته باشد و عزیز
دل خانواده از کنارشان دور نرود و احیانا بمیدان جنگ و خاک و خون کشیده
نشود ؟ اما بررسی این مسئله به این نحو صحیح نیست . بررسی صحیح آن به این نحو
است که ضمن توجه بجدا شدن فرزندی از خانوادهای و احتمالا داغدار شدن آن
خانواده ، عواقب وخیم سرباز مدافع نداشتن را برای کشور در نظر بگیریم .
آنوقت است که کاملا معقول و منطقی بنظر میرسد که گروهی از فرزندان وطن
بنام " سرباز " آماده دفاع و جانبازی برای کشور باشند و خانوادههای
آنها رنجهای ناشی از سربازی را تحمل کنند .
ما در مقالات گذشته بضرورتهای شخصی و اجتماعی که احیانا مجوز تعدد
زوجات میشود اشاره کردیم . اکنون میخواهیم معایب و مفاسد ناشی از تعدد
زوجات را بررسی کنیم تا زمینه برای یک محاسبه کلی فراهم گردد و ضمنا
روشن شود که ما بیک سلسله معایب برای تعدد زوجات اعتراف داریم ، هر
چند بعضی از ایرادات و اشکالات را وارد نمیدانیم ، چنانکه عنقریب روشن
خواهد شد . معایبی که میشود برای تعدد زوجات ذکر کرد زیاد است و ما از
جنبههای مختلف وارد بحث میشویم . اینک بیان آن اشکالات و معایب :
از نظر روحی
روابط زناشوئی منحصر به امور مادی و جسمانی ، یعنی تماسهای بدنی و
حمایتهای مالی نیست . اگر منحصر باین امور بود تعدد زوجات قابل توجیه
بود ، زیرا امور مادی و جسمانی را میتوان میان افراد متعدد قسمت کرد و
بهر کدام سهمی داد .
در روابط زناشوئی آنچه عمده و اساس است ، امور روحی و معنوی است ،
عشق و عاطفه و احساسات است ، کانون ازدواج و نقطه پیوند دو طرف
بیکدیگر دل است ، عشق و احساسات مانند هر امر
روحی دیگر قابل تجزیه و تقسیم نیست ، نمیتوان آنها را میان افراد متعدد
سرشکن و جیرهبندی ک رد . مگر ممکن است دل را دو نیم کرد یا در دو جا به
گرو گذاشت ؟ مگر میشود قلب را به دو نفر تسلیم کرد ؟ عشق و پرستش یکه
شناس است ، شریک و رقیب نمیپذیرد . جو و گندم نیست که بشود پیمانه
کرد و بهر نفر سهمی داد . بعلاوه احساسات قابل کنترل نیست ، آدمی در
اختیار دل است ، نه دل در اختیار آدمی . پس آن چیزی که روح ازدواج است
و جنبه انسانی آنست و روابط دو انسان را از روابط دو حیوان که صرفا
شهوانی و غریزی است متمایز میکند نه قابل قسمت است و نه قابل کنترل .
پس تعدد زوجات محکوم است .
بعقیده ما ، در این بیان قدری اغراق وجود دارد ، زیرا راست است که
روح ازدواج ، عاطفه و احساسات است ، هم راست است که احساسات قلبی
تحت اختیار آدمی نیست ، اما اینکه گفته میشود احساسات قابل تقسیم
نیست ، یک تخیل شاعرانه ، بلکه یک مغالطه است ، زیرا سخن در این
نیست که احساسات بخصوصی را مانند یک قطعه جسم دو قسمت کنند و بهر
کدام سهمی بدهند ، تا گفته شود که امور روحی قابل تقسیم نیست . سخن در
ظرفیت روحی بشر است ، مسلما ظرفیت روحی آدمی آنقدر محدود نیست که
نتواند دو علاقه را در خود جای دهد . پدری صاحب ده فرزند میشود و هر ده
نفر را تا حد پرستش دوست میدارد ، برای همه آنها فداکاری میکند .
بلی ، یک چیز مسلم است و آن اینکه عشق و احساسات هرگز در صورت تعدد
آنقدر اوج نمیگیرد که در وحدت میگیرد . اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نیست ، همچنانکه با عقل و منطق نیز
سازگار نیست .
" راسل " در زناشوئی و اخلاق میگوید : " بسیاری از مردم امروز عشق را
یک مبادله منصفانه احساسات میدانند و همین دلیل به تنهائی صرف نظر از
دلائل دیگر برای محکوم کردن تعدد زوجات کافی است " .
من نمیدانم چرا اگر بناست مبادله احساسات منصفانه باشد باید انحصاری
باشد ؟ مگر پدر که فرزندان متعدد خود را دوست میدارد و متقابلا آنها پدر
را دوست میدارند مبادله احساسات آنها بطور منصفانه نیست ؟ اتفاقا با
اینکه فرزندان متعدند علاقه پدر به هر یک از فرزندان بر علاقه هر یک از
فرزندان نسبت بپدر میچربد .
عجیب اینست که این سخن را کسی میگوید که دائما به شوهران توصیه میکند
که عشق زن خود را به بیگانه محترم بشمارند و مانع روابط عاشقانه آنها
نشوند . متقابلا چنین توصیههائی بزنان میکند . آیا بعقیده راسل باز هم
مبادله احساسات زن و شوهر منصفانه است ؟
از نظر تربیتی
هووگری ضرب المثل ناسازگاری است . برای زن دشمنی بالاتر از " هوو "
وجود ندارد . چند همسری زنان را بقیام و اقدام علیه یکدیگر و احیانا شوهر
وا میدارد و محیط زناشوئی را که باید محیط صفا و صمیمیت باشد بمیدان
جنگ و جدال و کانون کینه و انتقام تبدیل میکند . دشمنی و رقابت و
عداوت میان مادران ، بفرزندان آنها نیز سرایت میکند ، دو دستگیها و چند دستگیها
بوجود میآید ، محیط خانوادگی که اولین مدرسه و پرورشگاه روحی کودکان است
و باید الهام بخش نیکی و مهربانی باشد درس آموز نفاق و نامردی میگردد .
در اینکه تعدد زوجات زمینه همه این آثار ناگوار تربیتی است شکی نیست
. اما یک نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه باید دید چقدر از این
آثار ناشی از طبیعت تعدد زوجات است ، و چه قدر از آنها ناشی از ژستی
است که مرد و زن دوم میگیرند . بعقیده ما همه این ناراحتیها معلول
طبیعت تعدد زوجات نیست ، بیشتر معلول طرز اجراء آن است .
مردی و زنی با هم زندگی میکنند و زندگی آنها جریان عادی خود را طی
میکند . در این بین آن مرد در یک برخورد فریفته زنی میگردد و فورا هوس
چند همسری بسرش میزند . پس از یک قول و قرار محرمانه ، ناگهان زن دوم
مثل اجل معلق پابخانه و لانه زن اول میگذارد و شوهر و زندگی او را تصاحب
میکند و در حقیقت بزندگی او شبیخون میزند . واضح است که عکس العمل
روحی زن اول جز کینه و انتقام چیز دیگر نیست . برای زن هیچ چیزی ناراحت
کنندهتر از این نیست که مورد تحقیر شوهر قرار بگیرد ، بزرگترین شکست
برای یک زن اینستکه احساس کند نتوانسته قلب شوهر خود را نگهداری کند ،
و ببیند که دیگری او را تصاحب کرده است . وقتی که مرد ژست خودسری و
هوسرانی میگیرد و زن دوم ژست شبیخون زنی ، انتظار تحمل و بردباری از زن
اول انتظار بی جائی است .
اما اگر زن اول بداند که شوهرش " مجوز " دارد ، از او سیر نشده است و رو آوردن
بچند همسری بمعنی پشت کردن به او نیست ، و
مرد ژست استبداد و خودسری و هوسرانی را از خود دور کند و بر احترامات و
عواطف خود نسبت بزن اول بیفزاید ، و همچنین اگر زن دوم توجه داشته باشد
که زن اول حقوقی دارد و حقوق او محترم است و تجاوز به آنها جایز نیست ،
خصوصا اگر همه توجه داشته باشند که در راه حل یک مشکل اجتماعی قدم
برمیدارند ، مسلما از ناراحتیهای داخلی کاسته میشود .
قانون تعدد زوجات یک راه حل مترقیانه ناشی از یک دید اجتماعی وسیعی
است . حتما اجرا کنندگان آن نیز باید در سطح عالیتری فکر کنند و از یک
تربیت عالی اسلامی برخوردار باشند .
تجربه نشان داده است که در مواردی که مرد ژست خودسری و هوسرانی
نداشته و زن احساس کرده که شوهرش نیازمند بزن دوم است ، خود داوطلب
شده و زن دوم را بخانه شوهرش آورده است و هیچیک از ناراحتیهای مزبور
وجود نداشته است . اکثر ناراحتیها ناشی از طرز رفتار وحشیانهای است که
مردان در اجراء این قانون بکار میبرند .
از نظر اخلاقی
میگویند - اجازه تعدد زوجات اجازه " شره " و شهوت است . بمرد
اجازه میدهد هواپرستی کند . اخلاق ایجاب میکند که انسان شهوات خود را به
حداقل ممکن تقلیل دهد . زیرا مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه
جلو شهوت را باز گذارد رغبت و تمایلش فزونی میگیرد و آتش شهوتش
مشتعلتر میگردد . منتسکیو در روح القوانین صفحه 434 درباره تعدد زوجات میگوید : "
پادشاه مراکش در حرمسرای خود از تمام نژادها اعم از سفید و زرد و
سیاهپوست زن دارد . اما اگر این شخص دو برابر زنهای کنونی خود نیز زن
داشته باشد باز هم خواهان زن تازه خواهد بود . زیرا شهوترانی مثل خست و
لئامت است و هر چه شدت کرد زیادتر میشود ، چنانکه تحصیل سیم و زر زیاد
باعث ازدیاد حرص و آز میگردد . تعدد زوجات رسم عشقبازی مستهجن و
مخالف طبیعت ( همجنس بازی ) را نیز میآموزد و رائج میکند . زیرا در
عرصه شهوترانی هر عملی که از حدود معین خارج گردید ، باعث اعمال بی
قاعده میگردد . در اسلامبول وقتی که شورشی در گرفت ، در حرمسرای یک
حکمران ، حتی یک زن وجود نداشت ، چه آن حکمران با عشقبازیهای مخالف
طبیعت روزگار خود را میگذرانید " .
این ایراد را از دو نظر باید مورد بررسی قرار داد . یکی از این نظر که
میگویند اخلاق پاک با اعمال شهوت منافات دارد و برای پاکی نفوس باید
شهوترا بحداقل ممکن تقلیل داد . دیگر از نظر آن اصل روانی که میگوید
مقتضای طبیعت آدمی اینست که هر چه بیشتر با آن موافقت شود بیشتر طغیان
میکند و هر چه بیشتر با آن مخالفت شود آرام میگیرد .
اما از نظر اول باید بگوئیم متأسفانه این یک تلقین غلطی است که اخلاق
مسیحی که بر پایه ریاضت است و از اخلاق هندی و بودائی و کلبی متأثر است
، القاء کرده است . اخلاق اسلامی بر این پایه نیست . از نظر اسلام چنین
نیست که هر چه از شهوات تقلیل شود با اخلاق سازگارتر است ( و اگر به حد صفر برسد صد درصد اخلاقی
است ) . از نظر اسلام ، اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است .
برای اینکه بدانیم تعدد زوجات یک عمل افراطی است یا نه ، باید
ببینیم آیا مرد بالطبع تک همسری است یا نه ؟شاید امروز یک نفر هم پیدا نشود که طبیعت مرد را محدود به تک همسری
بداند و چند همسری را یک عمل انحرافی و افراطی بشناسد . بر عکس عقیده
بسیاری اینست که طبیعت مرد چند همسری است و تک همسری چیزی است نظیر
تجرد که بر خلاف طبیعت مرد است .
اگر چه ما با آن نظر که طبیعت مرد چند همسری است مخالفیم ، اما با
این نظر هم موافق نیستیم که طبیعت مرد تک همسری است و چند همسری بر ضد
طبیعت مرد است و نوعی انحراف و مخالف طبیعت است ، نظیر همجنس بازی
.
کسانی مانند " منتسکیو " که تعدد زوجات را مساوی با شهوت پرستی
میدانند نظرشان به حرمسرا بازی است . خیال کردهاند که اسلام با قانون
تعدد زوجات خواسته است جواز حرمسرا برای خلفای عباسی و عثمانی و امثال
آنها صادر کند . اسلام بیش از همه با آن کارها مخالف است . حدود و
قیودی که اسلام برای تعدد زوجات قائل است ، آزادی مرد هوسران را بکلی از
او سلب میکند .
اما از نظر دوم - این عقیده که میگوید " طبیعت آدمی هر اندازه ارضا
شود بیشتر طغیان میکند و هر اندازه مخالفت شود بهتر آرام میگیرد " درست نقطه مقابل عقیدهای است که امروز در میان
پیروان " ف روید " پیدا شده و مرتبا بنفع آن تبلیغ میشود .
فرویدیستها میگویند : " طبیعت بر اثر ارضاء و اقناع آرام میگیرد و
در اثر امساک فزونی میگیرد و طغیان میکند " . لهذا این عده صددرصد
طرفدار آزادی و شکستن آداب و سنن ، خصوصا در مسائل جنسی میباشند . ای
کاش " منتسکیو " زنده میبود و میدید که امروز چگونه فرضیه او مورد
تمسخر فرویدیستها قرار گرفته است .
از نظر اخلاق اسلامی هر دو عقیده خطاست . طبیعت ، حقوق و حدودی دارد و
آن حقوق و حدود را باید شناخت . طبیعت ، در اثر دو چیز طغیان میکند و
آرامش را بهم میزند . یکی در اثر محرومیت ، و دیگر در اثر آزادی کامل
دادن و برداشتن همه قیود و حدود از مقابل او .
بهرحال نه تعدد زوجات ضد اخلاق و بهم زننده آرامش روحی و مخالف پاکی
نفوس است ، آنچنانکه امثال " منتسکیو " میگویند ، و نه قناعت ورزیدن
به زن یا زنان مشروع خود ضد اخلاق است آنچنانکه فرویدیستها عملا تبلیغ
میکنند .
از نظر حقوقی
مرد و زن دیگری صورت میگیرد در حقیقت معامله " فضولی " است . زیرا
کالای مورد معامله ، یعنی منافع زناشوئی مرد قبلا بزن اول فروخته شده و جزء
ما یملک او محسوب میشود . پس آنکس که در درجه اول باید نظرش رعایت
شود و اجازه او تحصیل گردد زن اول است . پس اگر بناست اجازه تعدد
زوجات داده شود باید موکول به اجازه و اذن زن اول باشد و در حقیقت این
زن اول است که حق دارد درباره شوهر خود تصمیم بگیرد که زن دیگر اختیار
بکند یا نکند .
بنابراین زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل اینست که شخصی یک بار
مال خود را بشخص دیگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و
سوم و چهارم بافراد دیگر بفروشد . صحت چنین معاملهای بستگی دارد برضایت
مالک اول و دوم و سوم و اگر عملا شخص فروشنده ، مال مورد نظر را در
اختیار افراد بعدی قرار دهد قطعا مستحق مجازات است .
این ایراد مبتنی بر اینست که طبیعت حقوقی ازدواج را مبادله منافع
بدانیم و هر یک از زوجین را مالک منافع زناشوئی طرف دیگر فرض کنیم .
من فعلا راجع به این مطلب که البته قابل خدشه و ایراد است بحثی نمیکنم .
فرض میکنیم طبیعت حقوقی ازدواج همین باشد . این ایراد وقتی وارد است
که تعدد زوجات از جانب مرد فقط جنبه تفنن و تنوع داشته باشد . بدیهی
است که اگر طبیعت حقوقی ازدواج مبادله منافع زناشوئی باشد و زن از هر
لحاظ قادر باشد که منافع زناشوئی مرد را تأمین کند مرد هیچگونه مجوزی
برای تعدد زوجات نخواهد داشت . اما اگر جنبه تفنن و تنوع نداشته باشد ،
بلکه مرد یکی از مجوزهائی که در مقالات پیشاشاره کردیم داشته باشد این ایراد مورد ندارد . مثلا اگر زن عقیم باشد ،
یا بسن یائسگی رسیده باشد و مرد نیازمند بفرزند باشد ، یا زن مریض و غیر
قابل استمتاع باشد ، در اینگونه موارد حق زن مانع تعدد زوجات نخواهد بود
.
تازه این در صورتی است که مجوز تعدد زوجات ، امر شخصی مربوط به مرد
باشد . اما اگر پای یک علت اجتماعی در کار باشد و تعدد زوجات بواسطه
فزونی عدد زنان بر مردان و یا بواسطه احتیاج اجتماع به کثرت نفوس تجویز
شود این ایراد صورت دیگری پیدا میکند . در اینگونه موارد تعدد زوجات
یک نوع تکلیف و واجب کفائی است ، وظیفهای است که برای نجات اجتماع
از فساد و فحشا و یا برای خدمت به تکثیر نفوس اجتماع باید انجام شود .
بدیهی است آنجا که پای تکلیف و وظیفه اجتماعی بمیان میآید رضایت و
اجازه و اذن مفهوم ندارد . اگر فرض کنیم اجتماع واقعا مبتلا بفزونی زن بر
مرد است یا نیازمند بتکثیر نفوس است ، یک وظیفه ، یک واجب کفائی
متوجه همه مردان و زنان متأهل میشود ، پای یک فداکاری و از خود گذشتگی
بخاطر اجتماع برای زنان متأهل بمیان میآید . درست مثل وظیفه سربازی است
که متوجه خانوادهها میشود و باید بخاطر اجتماع از عزیزشان دل بکنند و او
را روانه میدان کارزار کنند . در اینگونه موارد ، غلط است که موکول به
رضایت و اجازه شخص یا اشخاص ذی نفع بشود .
کسانیکه مدعی هستند حق و عدالت ایجاب میکند که تعدد زوجات با اجازه
همسر پیشین باشد فقط از زاویه تفنن و تنوع طلبی مرد مطلب را نگریستهاند
و ضرورتهای فردی و اجتماعی را از یاد بردهاند . اساسا اگر ضرورت فردی یا
اجتماعی در کار نباشد در اینجا همینقدر میگوئیم اگر مبنای فلسفه اسلام در تعدد زوجات وارث و
شهادت تحقیر و بی اعتنائی بحقوق زن بود و اسلام میان زن و مرد از لحاظ انسانیت و حقوق ناشی از انسانیت تفاوت قائل بود
همه جا یک جور نظر میداد ، زیرا این فلسفه همه جا یک جور حکم میکند .
یک جا نمیگفت یک زن نصف یک مرد ارث ببرد و در جای دیگر نمیگفت یک
زن با یک مرد برابر ارث ببرد ، و در جای دیگر نمیگفت یک مرد تا چهار
زن بگیرد و همچنین در باب شهادت در هر موردی بنحوی حکم نمیکرد . از
اینها بخوبی میتوان فهمید که اسلام فلسفههای دیگری در نظر گرفته است . ما
در یکی از مقالات گذشته راجع به ارث توضیح دادیم و در مقاله دیگری گفتیم
مسئله تساوی زن و مرد در انسانیت و حقوق ناشی از انسانیت از نظر اسلام
جزء الفباء حقوق بشری است . از نظر اسلام در حقوق زن و مرد مسائلی بالاتر
از تساوی وجود دارد که لازم است آنها دقیقا منظور گردد و اجرا شود .